هایزنبرگ، فیزیک و عرفان

ورنر کارل هایزنبرگ که در سال اول قرن بیستم(1901م) دیده به جهان گشود، یکی دیگر از دانشمندان بزرگ خداباور است. این دانشمند آلمانی، توانسته است افتخارات علمی فراوانی را در علم فیزیک به خود اختصاص دهد. هایزنبرگ در مورد عنصر هلیم و ساختار آن تحقیقاتی انجام داد و در پی آن با نوشتن مقاله ای در زمینه ساختار هلیم مدرک دکترا دریافت کرد. از جمله افتخارات این دانشمند ابداع مکانیک ماتریسی است که یک اصل در مکانیک کوانتوم به حساب می آید. جایگاه علمی که هایزنبرگ در مباحث فیزیکی کسب کرده بود باعث شد تا ریاست موسسه «کایزر ویلهلم» در برلین به او واگذار گردد. همچنین در سال 1932 به خاطر مکانیک کوانتوم و کشف حالتهای آلوتروپیک هیدروژن موفق به کسب جایزه نوبل شد.

هایزنبرگ علاقه شدیدی به فلسفه داشت. او فیزیک و فلسفه را دو علم مکمل هم می دانست و در این زمینه دو کتاب با نام های «فیزیک و فلسفه» و «فیزیک و ماوراء» نگاشته است. هایزنبرگ دین و علم را بیگانه از هم نمی داند و این مطلب را می توان از جملات او در این زمینه به خوبی درک کرد؛
"در تاریخ تکامل علوم طبیعی بعد از محاکمه گالیله این عقیده حاکم شد که حقیقت علمی با تفسیر مذهبی جهان نمی تواند هماهنگی داشته باشد، با وجود این هرگز برای من امکان نداشته است که محتوای تفکر مذهبی را که یک بخش از مراحل هوشیاری انسان است کنار بگذارم. من در زندگی مجبور بودم در باره ی رابطه ی علم و دین بیاندیشم چون هیچگاه نتوانستم در حقیقت آن چیزی که این دو دنیای فکری به آن اشاره می کند شک کنم."
در سال 1927م، اصل عدم قطعیت هم که نظریه ای شگفت انگیز بود، توسط او ارائه شد و تحولی در فیزیک جدید ایجاد کرد. دانشمندان قرن 19 معتقد بودند که جهان یک منظومه ی مکانیکی بزرگ است که بر اساس قوانین نیوتون در حرکت است. طبق این نظریه جهان بر اساس قوانین تعیین شده در حال تحول است، به شکلی که می توان از اتفاقاتی که در آینده رخ می دهد با توجه به همین قوانین آگاهی پیدا کرد. اما با اصل عدم قطعیتی که هایزنبرگ ارائه کرد این پیشگویی های علمی و اندازه گیری های قطعی از عرصه فیزیک خارج شد. و به این شکل فیزیک کوانتومی چهره کلاسیک طبیعت را منسوخ کرد. فیزیک جدید می گوید نه تنها اتم غیرقابل شکست نیست، بلکه از ذرات زیراتمی مثل «کوارک»،«لیپتون»،«الکترون» و «نوترون» تشکیل شده است.
مکانیک کوانتوم بجای ذرات صلب، الگوهای موج گونه ای ارائه داد که عملکردهای دو یا چند گانه بین ذرات و محیط را نشان می دهد. می توان گفت این الگو به نوعی اساس وحدت وجود را بیان می کند. چون طبق این نظریه نمی شود جهان را به ذرات زیربنایی نهایی، که بطور مستقل وجود دارند، تقسیم کنیم. یکی از مهمترین دستاوردهای فیزیک جدید این است که نشان می دهد باطن همه اشیاء یکی است و اینکه موجودات جهان تجلیاتی از یک کل هستند. بر خلاف دیدگاه مکانیک نیوتونی که جهان در آن جزء جزء نشان داده می شد، یعنی جهان را به صورت مجموعه ای از قطعات مجزای از هم معرفی می کرد که موجب می شد پیکره انسان به تنهایی وجدای از روح مورد برسی قرار گیرد. در فیزیک جدید این نظریه منسوخ شد ونتیجه این شد که موجودات جهان تجلیاتی از یک کل هستند این مطلب همان چیزی است که در فلسفه و عرفان اسلامی اثبات شده است. اینها همه احتمالات پیش روست که شاید آینده علم را به گونه ایی فراتر از ذره و جرم رقم بزند کما اینکه با ظهور کوانتوم چنین شده است. این احتمال ضعیف نیست که با شتاب به سمت عصر معرفتی برویم که در آن علم و دین دو روی یک حقیقت بوده و تعریف جدید علم، هرگز محدود به تجربه چشم و گوش نباشد.

 

پی نوشت؛

با بهره از منابع زیر؛

  1. "علم و دین"، ورنر هایزنبرگ، ۱۳۶۳. ترجمه حسین نجفی‌ زاده، تهران، نقره
  2. "به دنبال وحدت از فیزیک تا عرفان"، دکتر بهزاد زمانی مقدم، ۱۳۸۲، تهران، اطلاعات
  3. دانشنامه رشد
آخرین ویرایش در 1398/02/18

به اشتراک گذاشتن مقاله

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد