فیلسوف خداباور؛ "سقراط، کشته حکمت..."

سقراط حکیمی بزرگ و فراتر از عصر خود بود و بلندای حکمت او در اندیشه و رفتار، زمان را شکافت و او را جاودانه تاریخ کرد؛ در جایگاه او همین بس که تمام فلسفه شرق و غرب وامدار افلاطون و ارسطو هستند و آن دو بر کوه حکمت سقراط بالا رفتند. (1)

سقراط در حدود 470 پیش از میلاد مسیح (علیه السلام) در عصر طلایی یونان در آتن به دنیا آمد. او سه فرزند داشت و در تفکر فلسفی خود مخالف سنت رایج فلاسفه پیش از خود بود که در باب کشف جهان و آسمان تلاش می کردند، اصلی ترین و مقدس ترین موضوع تفکر را اخلاق دانست که ثمره آن حیات کامل انسانی و سرزمین آرمانی است. سقراط این چنین می اندیشید که در نزاع فلسفی بر سر جهان و آسمان ها و کشف اطلاعاتی درباره آنها، اگر در نهایت پی ببریم که حق با کدام فیلسوف است، باز در عمل چندان فرقی نمی کند، چون در زندگی ما چه تاثیر دارد که بدانیم فاصله خورشید از زمین چه قدر است. آنچه نیاز داریم بدانیم این است که در زندگی چه راهی را پیش بگیریم. سقراط مدعی نبود که خودش پاسخ پرسش ها را می داند اما با پرسش های مکرری که نسبت به مدعیان مطرح می کرد، روشن می کرد که کسی دیگر هم پاسخی برای پرسش های بنیادی انسانیت؛ درباره «حق»، «عدالت» و«نیکی و فضیلت» را نمی داند. وقتی خدای دلفی سقراط را داناترین فرد خطاب کرد، سقراط چنین اندیشید که بنابراین شاید تنها اوست که می داند چیزی نمی داند.
جوانان اندیشمند مجذوب او شده و محافل پرسش گری های فراتر از زندگی روزمره را رقم می زدند.(2) اگر چه سقراط گاهی لفظ خدایان و گاه خدا به کار برده و برخی نویسندگان مباحث اعتقادی را به اشتباه انداخته تا او را مشرک بپندارند، اما شواهد سخنان و نگاه افلاطون شاگرد او، این سخن را تقویت می کند که؛ "سقراط بوجود خدای یگانه پی برد و کوشش داشت که مردم را نیز بدین حقیقت رهبری کند." (3) شاهد این سخن در ماجرای کشته شدن او با جام شوکران(3) نمایان است و برایان مگی در سرگذشت فلسفه به صراحت به آن اشاره کرده است؛ "سرانجام مقامات حکومتی سقراط را به اتهام فاسد کردن جوانان و بی ایمانی به خدایان شهر بازداشت و محکوم به مرگ با جام زهر کردند." باز خوانی ماجرای محاکمه و اعدام او به درستی یکی از صحنه های تاثر برانگیز و تاثیر گذار و پرعبرتِ تاریخِ انسان و تاریخ اندیشه است. درآن روز اهل زمین برگ ننگ آلودی به تاریخ زمین پیوند زدند که پاک شدنی نبود. (4)
شواهد دیگری هم موجود است که به بخشی از آنها اشاره می شود؛ "سقراط یکی از کسانی بود که کوشید از خداوند برداشتی خالص تر و پایدارتر ارائه کند." (5)
"وجه اعتقاد بخدا در نظر سقراط این بود که همچنانکه در انسان قوه عاقله ای هست در عالم نیز چنین قوه ای موجود است خاصه اینکه می بینیم عالم نظام دارد و بی ترتیب نیست و هر امری را غایت است و ذات باری خود غایت وجود عالم است ، نمیتوان مدار امور عالم را برتصادف و اتفاق فرض نمود و چون عالم به نظام است امور دنیا قواعد طبیعی دارد که قوانین موضوع بشری باید آنها را رعایت کند" (6)
"او برای خود دین خاصی داشت و معتقد به خدای یگانه بود و با فروتنی امیدوار بود که مرگ او را از میان نخواهد برد." (7)
"ولتر از زبان دونفر آتنی که درباره سقراط سخن می راندند، نقل کرده است؛ «این است آن بی دینی که معتقد است خدا یکی است"(8)

 

 

سقراط تنها یک فرد معتقد ذهنی نبود، بلکه رفتار و شیوه زندگی او نیز سند باورهای بلند او بود؛ "«خود را بشناس!» مهم‏ترين موضوع معرفت براى سقراط شناخت خود يا نفس بود. هيچ چيز براى او در اين رتبه از اهميت نبود. هدف اصلى فعاليت فلسفى او پرورش روح از راه توجه به درون بود." (9)


سخن بسیار است و مایل نیستم به غیر از بخش های پایانی حیات سقراط حکیم به چیز دیگری بپردازم؛
"پس از آن مردی که به وی زهر داده بود به پای او نگاه کرد و پس از مدتی پای او را سخت فشار داد و پرسید که آیا احساس می کند یا نه. سقراط گفت چیزی حس نمی کند. پس از آن ساقهای او را فشار داد و همین طور دست بالا می برد و نشان می داد که بدن او سرد و خشک می شود. پس از آن سقراط خود نیز آن را احساس کرد و چنین گفت؛ «همین که زهر به قلب رسید، کار خاتمه یافته است» در این حال بدن روی به سر شدن گذاشت تا آنکه به نزدیک شکم رسید. در این بین سقراط صورت خود را باز کرد(زیرا او روی خود را پوشانده بود) و آخرین سخنان خود را چنین گفت؛

«ای کریتو ما باید خروسی به آسکلپیوس بدهیم؛ ادای این دین را فراموش نکنید».

کریتو گفت؛ «ما این وام را خواهیم داد آیا دیگر سخنی نداری؟» به این سوال پاسخی داده نشد." (10)

 

سرانجام دنیای جهل و ظلمت، سقراط را در 339 ق.م، از سرزمین حکمت و تعالی گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

 

پی نوشت؛

  1. با بهره از مقاله "سقراط در جست‏ وجوى حقيقت" – محمّد فنائى ‏اشكورى ، معرفت، سال نوزدهم ـ شماره 159 ـ اسفند 1389، 15ـ24
  2. با استفاده از "سرگذشت فلسفه"، برایان مگی، ترجمه حسن کامشاد، ص20-23 
  3. لغت نامه دهخدا
  4. لغت نامه دهخدا و بزرگان فلسفه هنری توماس، ترجمه فریدون بدره ای، ص238
  5. آموزه های اساس فیلسوفان بزرگ، اس.ئی.فراست، ترجمه غلامحسین توکلی، ص135
  6. لغت نامه دهخدا
  7. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، بخش افلاطون، بخش دوم؛ سقراط، ص11
  8. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، بخش افلاطون، بخش دوم؛ سقراط، ص 11 پاورقی
  9. مقاله "سقراط در جست‏وجوى حقيقت" – محمّد فنائى‏اشكورى ، معرفت، سال نوزدهم ـ شماره 159 ـ اسفند 1389، 15ـ24
  10. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، بخش افلاطون، بخش دوم؛ سقراط، ص14

 

آخرین ویرایش در 1395/09/24

به اشتراک گذاشتن مقاله

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد