شاه کلیدهای فهم واجب الوجود – بخش اول

برهان امکان و وجوب را بارها خوانده و شنیده ایم، اما کلیدهای فهم درست این برهان چه هستند؟ چرا ماده و انرژی خدا نیستند؟ چرا انرژی واجب الوجود نیست؟ چرا خدا واجب الوجود است؟ سوالاتی مانند اینها نیز همیشه مطرح بوده و اندیشه عمیق بزرگان فلسفه، شاه کلیدهای فهم درست حقایق هستی را به دست ما داده اند که بی توجهی به آنها همیشه ما را در دریایی از ابهامات و سوالات و پیچیدگی ها وا می گذارد. این ناراحت کننده است که می بینیم جامعه ما با گنج معرفتی که در دست دارد، گاه در برابر اندیشه های مادی مهاجم غربی توان بیان شایسته تفکر برتر خود را ندارد و دست خالی می نماید. "آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم"


این ماجرا برای کسانی که سخن مشهور دکارت را مکررا شنیده اند بسیار جالب است؛
"دكارت فرضيه ‏اى دارد كه ريشه‏ اش غلط است و يكى از مزخرفترين حرف هاى دنياست كه روى آن تبليغات زيادى كرده‏ اند. همين حرفى است كه دكارت را در دنيا دكارت كرده است: «من فكر مى ‏كنم پس وجود دارم». ... اول چيزى را كه به عنوان نقطه يقين مى‏ گيرد، خودِ شك است. مى‏ گويد در هرچه شك كنم، در خود شك كه شك نمى‏ كنم. من‏ شك مى‏ كنم، پس من فكر مى‏ كنم، پس من وجود دارم.
البته اين حرف از نظر ادبى خيلى شيرين است، اما از نظر علمى و فلسفى خيلى حرف بى ‏اساسى است؛ حرفى است كه در ششصد سال قبل از دكارت طرح شده و جوابش را هم داده ‏اند، ولى اروپايي ها نمى‏ خواهند قبول كنند كه چنين حرفى صحيح نيست.
عين اين حرف با جوابش در اشارات‏ بوعلى هست. بوعلى مى‏ گويد هركسى وجود خودش را قبل از هر چيزى درك مى‏ كند و نمى ‏تواند به وجود خودش به دليل ديگرى پى ببرد؛ به اصطلاح مى ‏گويد علم نفس به ذات خودش حضورى است. بعد همين حرف را طرح مى ‏كند كه اگر شما بگوييد نه، من به وجود خودم هم از راه اثرى از قبيل كار كردن و فكر كردن پى مى ‏برم و من چون كار مى ‏كنم و فكر مى‏ كنم وجود دارم، از تو مى‏ پرسم‏(1): آيا تو كه از راه فكر كردن مى‏ خواهى به وجود خودت پى ببرى، از فكر كردن، فكر كردنِ مطلق را درك مى‏ كنى؟ [در اين صورت‏] از آن فقط به مفكّر مطلق مى‏ توانى پى ببرى (يعنى چون فكر وجود دارد پس مفكّر وجود دارد)، از كجا كه تو وجود داشته باشى؟! اين به تو مربوط نيست؛ فكرى وجود دارد، فكر هم مفكّر مى‏ خواهد.
اما اگر بگويى: نه، «من» فكر مى ‏كنم (همين كه دكارت گفته است)، پس فكر مطلق را درك نمى‏ كنى، بلكه فكر را در حالى درك مى‏ كنى كه يك «ميم» هم به آن اضافه شده است (فكرم). «من فكر مى‏ كنم» يعنى فكر خودم را درك مى‏ كنم. وقتى مى‏ گويى «من فكر مى‏ كنم» قبل از آنكه فكر را درك كنى، مضافٌ ‏اليه آن را كه خودت است، درك مى‏ كنى. پس قبل از اينكه فكر را درك كنى خودت را درك كرده ‏اى، آن وقت چطور مى‏ خواهى از فكر پى به وجود خودت ببرى؟"(2)

این مقدمه و نقل برایم از چند نظر جالب بود و یکی از آنها این است که غرب سخن بزرگان خود را با پرچم افتخار بالا می گیرد و منتشر می کند، در حالی که همان سخن ابتر را فلاسفه و حکمای ما صدها سال قبل گفته و رد کرده اند و ما بهایی به آنها نمی دهیم و با کمال درد، فکر می کنیم نوآوری و فکر و تمدن از ازل غربی بوده و تا ابد غربی است و به خود اجازه ورود موثر به عرصه های اندیشه جهانی نمی دهیم و جوانان زیادی در کشور دیده می شوند که بسیار خوش فکرند اما تاثرشان از اندیشه غربی بدون تکیه گاه اندیشمندانه و همراه نوعی تبعیت است. این مشکل امروزه با تلاش و خودباوری داخلی، در دانش پزشکی و مهندسی و رشته هایی از این دست کم شده و علوم انسانی و فلسفی از این قافله عقب مانده است. امید که اندیشه جوانان سرزمین ما به زودی به جایگاه خود قبل از استعمار برگردد و دروازه های اذهان جهانی را درنوردد. ایران عزیز به ویژه در دوره اسلامیِ خود، شکوفایی فکری و علمی بزرگی داشته و متاسفانه بی کفایتی برخی شاهان و طمع استعمارگران کمر این کشور را خم کرد و قرون وسطای این سرزمین را بر ما تحمیل کرد. سخن بسیار است و باید گذر کرد.
در ادامه به اصل برهان امکان وجوب و شاه کلیدهای فهم آن می پردازیم، امید که یکبار برای همیشه این برهان حکمای اسلامی سرزمین عزیزمان در ذهن شریف شما به درستی و کمال مستقر شود و بتوانید معارف خود را با کمک آن تکمیل کنید.

 

اما متن برهان امکان و وجوب؛

"موجود يا واجب‌الوجود بالذات است و يا واجب‌الوجود بالغير، و هر واجب‌الوجود بالغيري ناچار منتهي به واجب‌الوجود بالذات مي‌شود «كل ما بالغير ينتهي الي ما بالذات»، پس واجب‌الوجود بالذات ثابت مي‌شود."(3)
خواجه نصیر طوسی ره در یک جمله برهان را چنین بیان فرموده که برای حفظ برهان عالی است؛ "الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب، و الا استلزمه دفعاً للدور و التسلسل"(4) ترجمه؛ "اگر موجود (كه در تحقق آن تردیدی نیست) واجب الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، و اگر چنین نباشد، مستلزم وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید".(5)
در شرح مختصر این برهان عبارت استاد مصباح مدظله راه گشاست؛ "مجموعهٔ ممكنات به هر صورت فرض شود، بدون وجود واجب‌الوجود بالذات ضرورتي در آنها تحقق نمي‌يابد، و در نتيجه هيچ يك از آنها موجود نمي‌شود؛ زيرا هيچ‌كدام از آنها خودبه‌خود داراي ضرورتي نيستند تا ديگري در پرتو آن ضرورت يابد. به ديگر سخن، ضرورت وجود در هر ممكن‌الوجودي ضرورت عاريتي است و تا ضرورت بالذاتي نباشد، جايي براي ضرورت‌هاي عاريتي نخواهد بود."(6)
یعنی می فرمایند اگر چیزی ذاتا ضروری الوجود نباشد، پس عاریتی ضروری الوجود است زیرا بهرحال قطعا موجود است پس ضروری الوجود هست منتها اگر ضرورت وجود در ذاتش باشد که واجب الوجود بالذات است که مطلوب ما ثابت می شود و اگر در ذاتش ضرورت وجود نباشد ناچار ضرورت وجودش از غیر است و واجب الوجود بالغیر است، (به جمله بعد دقت بیشتری فرمایید؛) چرا که محال است نه ذاتا ضرورت وجود داشته باشد و نه بالغیر ضرورت وجود داشته باشد ولکن بازهم موجود باشد. قانون ثابت شده فلسفی این است که؛ «هر موجودی ضروری الوجود است و تا ضرورت و وجوب نباشد وجود معنا ندارد». به عبارت ساده تر؛ وقتی چیزی هست یعنی اینکه باید می بود چه خودش مستقلا بودنی باشد(واجب الوجود) و چه بودنش از غیر(علت) آمده باشد اما همینکه هست یعنی بودن برایش به ضرورت رسیده (وجوب تحقق).(7)
دلیل این قانون «الشی ما لم یجب لم یوجد» «شی تا واجب نباشد موجودیت و تحقق ندارد» روشن است و بیان ساده آن این است؛ هرچه هست پس ضرورتا هست لذا اگر وجوب وجود نمی داشت یعنی امکان و احتمال وجود داشت که این یعنی شی ضرورت وجود ندارد؛ و این تناقض است که شی ایی هم ضرورت وجود داشته باشد(چون واقعا و فعلا هست) و هم در عین حال ضرورت وجود نداشته باشد (برفرض که وجوب وجود نمی داشت و وجودی بود که واجب نبود ولکن موجود است). لذا قانون فلسفی «الشی ما لم یجب لم یوجد» روشن است. و محال است چیزی با اینکه هست ضروری الوجود نباشد و ممکن و محتمل الوجود باشد که در این حال معلوم می شود در تحقق آن شی شک داریم و شکاکیم و لذا نباید بگوییم شی هست و اگر یقین به هستی شی کردیم دیگر با احتمال و شک و امکان قابل جمع نیست.
با این بیان تا حدی برهان امکان روشن شد اما شاه کلیدهای مهم و اساسی دیگر برهان همچنان باقی است که در بخش بعدی ارائه شده است. لذا عزیزان برای تکمیل نظام فکری خود در باره این برهان، حتما آنرا هم مطالعه کنند.
شاه کلیدهایی مثل اینکه چرا انرژی و ماده واجب الوجود و خدا نیست؟ چرا خدا کمال وجود محض است؟ چرا خدا مادی و فیزیک نیست؟ و مسائل مهمی از این دست که در بخش بعدی مطرح شده است.

 

پی نوشت؛

  1. این بخش از اینجا با عنوان " كلام بوعلى در ردّ اين فرضيه‏" در آثار شهید آمده است
  2. مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى ره، ج‏4، ص 188، فرضيه دكارت
  3. آموزش فلسفه، استاد مصباح یزدی مدظله، ص424
  4. كشف المراد، مقصد سوم، فصل اول
  5. wikifeqh.ir - بحث برهان امکان و وجوب
  6. آموزش فلسفه، استاد مصباح یزدی مدظله، ص424
  7. برخی به غلط فکر کردند در ممکنات با ترجیح هم بودن محقق می شود اما فلسفه خوانده ها به روشنی می دانند که شی تا به وجوب نرسد موجود نمی شود که در ممکنات این وجوب یعنی علت تامه تحقق شی. یعنی ترجیح وقتی معنا دارد که علت تامه نباشد و معلول بیاید که لازمه تحقق معلول بدون علت است و محال و مستلزم نقض اصلی ترین اصل یعنی علیت است
آخرین ویرایش در 1395/09/11

به اشتراک گذاشتن مقاله

برچسب‌ها