شاه کلیدهای فهم واجب الوجود – بخش دوم

در مقاله سابق سعی شد تا گام اول و اصلی برهان امکان و وجوب را در بیانی ساده و کوتاه تقدیم اهل اندیشه کنیم. لذا در ادامه مقاله بخش اول به بررسی این پرسش های کلیدی در برهان امکان و وجوب می پردازیم؛
چرا انرژی و ماده واجب الوجود و خدا نیست؟ چرا خدا کمال وجود محض است؟ چرا خدا مادی و فیزیکی نیست؟


ما از راه و مسیر ممکنات و با کمک معرفت عقلی فهمیدیم که باید پای واجب الوجودی در کار باشد تا وجود ممکنات پاسخ مناسب خود را پیدا کند و الا صورت مسئله را پاک کرده و تغافل کرده ایم که خلاف روح علم و تمدن بشری است، لذا طبق برهان به این می رسیم که باید واجبی در کار باشد.
اما اینکه این واجب چیست و کیست؟ بدست ما و اعتبار ما و قراردادهای بشری نیست بلکه باید حقیقتا امری باشد که شانیت واجب الوجودی را داشته باشد. به عبارت ساده تر بشر باید مصداق حقیقی واجب الوجود را کشف کند نه اینکه یک ابتدایی را برای خودش واجب الوجود فرض کند، مثلا اگر اجداد ما حکم می کردند عناصر اربعه آب و آتش و خاک و هوا همان واجب الوجودند تا کار خود را راحت کنند و بگویند جواب را یافتیم، قطعا امروز ما آنها را محکوم می کردیم و خطایشان به روشنی برای ما آشکار بود، بنابراین ما هم نباید کاری کنیم که نسل های آینده بشری ما را متهم به خطای معرفتی کنند و ما نباید در بند روزگار خود اسیر باشیم. به قول برخی بزرگان غربی، گاهی مسائل علمی جهان هم تحت تاثیر "مد" قرار می گیرند و این خلاف روح علم است که سخنی بعنوان علم مطرح کنیم که خریدار دارد و همه مردم می پذیرند. به قول استاد گلشنی عزیز که از دوستان هم رتبه خود در غرب نقل می کردند(1) که چنین مضمونی داشت؛ "این مسئله ترس از جو علمی روزگار یکی از بزرگترین آفات علم بشری است".
بنابراین نمی توانیم برای راحتی مسئله بگوییم اصلا بنا می گذاریم که واجب الوجود اتم ساده هیدروژن باشد که مادر اتم ها است. زیرا با علم امروز به روشنی میدانیم که اتم چیزی نیست جز مرکبی از ذرات بنیادی و این یعنی که عقل اجازه نمی دهد هیدروژن واجب الوجود نامیده شود. یا واجب الوجود همه ذرات و انرژی های بنیادی باشند. این کشفیات فعلی و روز ما است و حکم برای همه هستی باید جامع تر و کاملتر و بی نقص تر از فیزیک 2015 یا 2020 باشد، در حالی که می دانیم رشد علم همچنان ادامه دارد و امروزه برخی افراد طراز اول علم در غرب می گویند "علم هرگز به آخر نخواهد رسید"(2)

در این متن به سه دلیل و شاهد که ماده و انرژی خالق کائنات و واجب الوجود نخواهند بود اشاره می شود و سه دلیل دیگر در متن بخش سوم تقدیم اندیشمندان عزیز می شود؛

 

تبدیل و تغییر؛
همین مسئله مصداق یابی واجب الوجود در تاریخ اندیشه بشری، در مورد انرژی و ماده هم مطرح است، وقتی ماده و انرژی قابل تبدیل به یکدیگر هستند یعنی هر کدام حالات دوگانه ایی دارند که در تغییر خود به دو گونه ظاهر می شوند و چون هر دو گونه معنا ندارد با هم ظاهر شوند هر دو تغییر و حدوث دائمی دارند و این چنین موجودی که رفت و آمد دارد و تغییر دارد و ترکیب می شود و به شکلهای گوناگون درمی آید، خود نشان می دهد چیزی نیست که شانیت واجب خواندن داشته باشد. مثلا ابتدای بیگ بنگ را تصور فرمایید؛ آنجا هیچ خبری از این همه کثرت ماده و انرژی نبود و همه اینها نتیجه انفجار اولیه و اثر آن است نه اینکه این ماده و انرژی عینا و خودشان در لحظه صفر بیگ بنگ زندانی باشند و بعد آزاد شوند. بلکه بیگ بنگ عامل ایجادی این تنوع جدید است و خود نوعی تبدیل و تغییر است. لذا نمی توان با واجب خواندن انرژی یا ماده خود را آسوده کرد که پاسخ اصلی ترین پرسش بزرگ بشریت را یافته ایم... اگر بشر در علوم می خواست اینقدر سطحی نگرانه رفتار کند و هرتوجیهی را جواب لحاظ کند، علم هرگز این پیشرفت چشمگیر را نداشت و مکررا به خطا می رفت.
بنابراین ماده و انرژی که متغیر و تبدیل شونده و محل حوداثی بعد از حوادث اند و حدوث و تبدیل را می پذیرند(این حدوث غیر از برهان حدوث است که بعدا می آید)، خود می گویند که قابل تبدیل اند واین یعنی امکان کاهش و افزایش، فنا و بوجود آمدن دوباره در آنها هست و واجب الوجود نیستند. به خطا فکر نشود که ماده همان انرژی فشرده است پس در واقع یک واجب بنام «انرژی» داریم، زیرا بیان شد که مراد از ماده امور مادی است نه صرف جرم. انرژی قابل تبدیل به جرم است(E=MC^2) و جرم بخشی از امور مادی است، و لکن در کل محال است انرژی را از ماده و مادی جدا و مجرد کرد. کلا انرژی در همه حالات و انواع بنیادینش وصف ماده است(3) به عبارت روشن دیگر اگر کسی گفت ماده کاملا همان انرژی است و نه هیچ چیز دیگر، از او بپرسید پس لطفا به من بگو که؛ "چهار انرژی بنیادی روی چه اثر می کنند؟"

 

ترکیبی بی کرانه؛
از طرف دیگر ماده و انرژی که مرکب از مواد و انرژیهای بی کران و اموری دارای اجزا هستند، نمی توانند واجب الوجود و پاسخ ما باشند. مثلا نمی توانیم بگوییم ذرات بنیادی هر کدام برای خودشان یک واجب الوجودند یا جز جز انرژی نیز... زیرا می دانیم که ما در خارج یک ماده واحد و بسیط نداریم، مثلا در خارج یک وجودی مثل الکترون نداریم بلکه بی نهایت الکترون داریم که آنرا به نوعی ذره بنیادی می دانند. بنابراین آنچه ماده می نامیم همان کل بی نهایت ذرات بنیادی هستند که تا کنون کم و بیش شناخته ایم و معلوم نیست علم تا چه زمان به این جز جز شدن ها ادامه دهد و متحیر این هستی بی کران شود و ذرات بنیادی تری کشف کند و انرژی نیز همین طور است که یک موجود واحد بسیط در خارج نیست بلکه چیزی است که اولا در حقیقت آن هنوز ابهامات بسیار هست و ثانیا خود آن هم مرکب از جز جز انرژی است (برفرض که حقیقت جوهری مستقل مانند ماده داشته باشد و الا اصلا چیزی جز یک وصف و حالتی برای فعلیتهای مادی نخواهد بود) و بالاتر اینکه در قرن ما بحث انرژی و ماده تاریک که درصد بسیار بیشتری در هستی به خود اختصاص داده اند مطرح شده است، و در تمام اینها ویژگی هایی هست که هیچ ربطی با حقیقتی که وجودش واجب باشد و منشاء همه خلقت باشد ندارند.

 

بی علمی و آگاه نبودن؛
جرم و انرژی و امور مادی و ذرات بنیادی و انرژی های بنیادی متعددند و این سند ممکن بودن همه اینها است و می رساند که واجب نیستند، زیرا اگر هر کدام واجب الوجود بودند به این معنا بود که سلسله همه ممکنات (مخلوقات) به آنها بازگشت دارد و ممکنات تکیه به آن واجب دارند (علت هستی بخش و علت العلل)، اما این کثرت کار را خراب کرده زیرا معنی ندارد مخلوقی معلول چند واجب الوجود مستقل باشد که در نهایتِ همکاری با هم و نظم ما بین خود باشند و محصولی مثل یک منظومه شمسی و زمین و حیات و مانند آن بدهند. خود این همکاری اینها می رساند که تنظیمی بین اینها هست که حاکم بر همه اینها است و فراتر از ذات خود اینهاست.
کافی است خوب دقت شود؛ ذرات بنیادین قوانینی دارند در ذات خودشان، اما هماهنگ بودنشان در جهت این همه مخلوق و کائنات بی کران امری فراتر از ذات آنها است و یک تناسب و هماهنگی است که جز با نگاه بالادستی به این امور قابل فهم و تحلیل نیست. بنابراین نمی توانیم در جز جز متوقف شویم و نگاه بالاتر و تحلیلی و حاکم بر همه امور نداشته باشیم. 

ماده و انرژی که خود ذرات و امور مادی و انرژی های متنوعِ بنیادیِ متباین هستند، در مرحله کلان تر و بالاتری متناسب و دقیق و مرتبط  ودارای قوانین حاکم شده ایی هستند که این مخالف واجب الوجود و استقلال تام این امور است و نشان می دهد این امور مثل بخش های مختلف یک کارخانه بزرگ اند که هماهنگ و متناسب باهم و مرتبط با هم هستند و این امری فراتر از ذات تک تک آنهاست و ما را فراتر از جز جز آنها می برد.


جان لاک در کتاب جستارهایی در زمینه فهم بشر، کتاب چهارم، فصل دهم بیان خود در برهانی بر خالق کائنات را چنین آورده؛ "اگر ... ما بدانیم که موجودی واقعی وجود دارد، و عدم نمی تواند هیچ موجودی واقعی ایجاد کند، آشکار است که باید چیزی از ازل وجود داشته باشد؛ چرا که چیزی که ازلی نباشد، آغازی دارد، وهرچه که آغازی دارد، باید به توسط موجودی دیگر به وجود آید." ... [و از طرف دیگر و علاوه بر آن] "و محال است چیزهایی که به کلی فاقد علم اند ... موجودی عالم پدید آورند..."(4) 


 


اگر صادقانه و آزادانه هم سخن شویم و بی جهت ماجرا را پیچیده نکنیم، روشن به نظر می رسد که مخلوقات شرایطی دارند که همه در عالم مادی پدید آمده اما نمی توان فاعل همه آنها را هم خود ماده دانست. مثل اینکه یک کشتی چوبی بزرگ ببینیم و بگوییم فاعل و سازنده کشتی خود چوب است ... یا کتابی هزاران برگی و بی همتا در جنگل پیدا کنیم و بخواهیم آنرا با قوانین فیزیک و شیمی ذرات تبیین کنیم و دنبال هر نظریه ایی باشیم غیر از اینکه " این کتاب نویسنده ایی دارد". اگر از پادشاهی رسانه ایی الحاد نترسیم این باور معقول و فراگیری است که؛ "کتاب هستی نویسنده دارد".

 

 

اما در نگاه الحادی به علم، مجبوریم یک اصل را خط قرمز بدانیم که "هرچیزی میگویی بگو، اما نگو که عالم مادی خالقی دارد". این نوع نگاه به هستی، نگاهی سیاه و تنگ و تحمیلگرانه است.

 عقل وقتی با همین روش، مسیر کشف خود را طی کند با کمک مباحث دقیق فلسفی به حقیقتی بزرگ می رسد که برهان برترین های فلسفه بوده است و نام آنرا برهان «امکان و وجوب» نهاده اند.

در مقاله آخر(بخش سوم) این بحث به سه دلیل دیگر که ماده و انرژی خدای ما نخواهند بود، اشاره می شود که عبارتند از؛ انرژی و ماده تاریک، احتیاج به زوج خود و دقایق برهان حدوث، که در متن بخش سوم می توانید همراه جمع بندی آخر سه بخش مطالعه فرمائید. امید که برای شما و هر اندیشمند منصف دیگری مفید باشد.

 

شاه کلیدهای فهم واجب الوجود – بخش اول

 

پی نوشت؛

  1. در درس فلسفه و کوانتوم در دانشگاه شریف - سایت مکتب خانه
  2. نقل جلسه دوم فلسفه و کوانتوم استاد گلشنی -دانشگاه شریف - سایت مکتب خانه
  3. چهار نوع انرژی بنیادی داریم؛ انرژی الکترومغناطیس، انرژی هسته ایی قوی و ضعیف، و انرژی گرانش که همه فقط در امور مادی معنا می یابند و لاغیر
  4. (خدا در فلسفه، گزینش و ترجمه از بهاالدین خرمشاهی، ص62)

 

آخرین ویرایش در 1395/12/20

به اشتراک گذاشتن مقاله

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.