"میان علم و دین هرگز تضاد واقعی پیدا نخواهد شد آنها مکمل یکدیگرند هر شخص جدی و متفکر، به عقیده من به این امر متوجه می شود که اگر بنا باشد تمام نیروهای نفوس بشری در حال تعادل و هماهنگی با یکدیگر کار کنند لازم است به عنصر دین در طبیعت خویش اعتراف کنند و در پرورش آن بکوشند. این تصادفی نیست که متفکران بزرگ همه ی اعصار چنان نفوس دینی ژرفی داشته اند ولو اینکه در ظاهر به دینداری تظاهر نکرده باشند." *ماکس پلانک

ما در جهانی هستیم که روح حاکم بر آن روح علیت و قانون است و دانشمندان با محاسبه دقیق خواهند توانست حتی پرتاب تک تک ذرات یک انفجار را با دقت محض مشخص کنند(اگر اطلاعات کافی داشته باشند)، آیا معنا دارد در چنین جهانی یک مرتبه در اساسی ترین مسائل مانند پیدایش کیهان و دقایق ثابت آن و پیدایش حیات و تنوع بی نهایت آن و اموری مثل اینها بپذیریم علیت و قانونی در کار نیست؟ و محصول اتفاقاتی در طول زمان است؟

شنبه, 09 مرداد 1395 ساعت 19:01

رنه دکارت؛ سرونوشت های روح انسانی

رنه دکارت (Descartes) قرن هفدهم، پدر فلسفه مدرن؛
نه علم، دین را در تنگنا قرار می دهد و نه دین علم را. استقلال هریک برای دیگری پذیرفتنی است، زیرا قلمرو علم، طبیعت بوده و ابزار آن ریاضیات و تجربه است و عرصه دین، سرنوشت های روح انسانی است که به سوی ابدیت سرازیر می شود.(1)

جمعه, 08 مرداد 1395 ساعت 19:29

هگل؛ رشد عقل با علم و دین

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی قرن نوزدهم؛

علم و دین، دو حقیقت مستقل نیستند، بلکه هر دو از حالات ضروری عقل هستند و برای رشد عقل دنبال یکدیگر می روند(1)

جمعه, 08 مرداد 1395 ساعت 18:46

هربرت اسپنسر؛ دین واقعی است

هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) از فلاسفه بزرگ قرن نوزدهم؛

این یک اعتقاد خطا و نادرست است که بگوییم؛ دین چیزی ساختگی است که عقل از توهمات و خیالات آنرا بافته است، بلکه این خود واقعیات است که دین را برای انسان قابل پذیرش می سازد واین پذیرش فکری و قلبی و روانی، عکس العملی از یک جهان واقعی است.(1)

ماکس پلانک پدر فیزیک کوانتوم و کاشف ثابت پلانک درباره علم و دین این سخن را به یادگار گذاشت؛

چهارشنبه, 16 تیر 1395 ساعت 06:46

ایمان انشتین؛ دیانت من...

آلبرت انشتین Albert Einstein، قرن بیستم، از بزرگترین فیزکدانهای تاریخ؛

دیانت من از تحسین متواضعانه ای در برابر یک روح نامحدود برتر تشکیل شده که خود را در اجزای کوچک به نحوی تجلی داده است که ما با اذهان ضعیف و شکننده خود می توانیم آن را درک کنیم. این اعتقاد عاطفی قوی به حضور یک قدرت برتر استدلال گر[هوشمند]، که در جهان ادراک ناپذیر تجلی یافته است، ایده من از خدا را شکل می دهد.

ملحدانی که دانشمند شده بودند، دائما می گفتند علم همه چیز را روشن خواهد کرد، ما به حقایق عالم از ریز تا درشت پی می بریم و به آن اضافه می کردند که تا این مرحله خدا را نیافتیم. (در توهم آنها؛ خدا به معنای اراده کننده ایی خلاف علم است). اما در ادامه راه مغرورانه خود،  به سمت شکست های سخت تری می روند، چرا که؛