علم و ایمان دوستان خوبی خواهند بود، اگر ملحدان بگذارند

ملحدانی که دانشمند شده بودند، دائما می گفتند علم همه چیز را روشن خواهد کرد، ما به حقایق عالم از ریز تا درشت پی می بریم و به آن اضافه می کردند که تا این مرحله خدا را نیافتیم. (در توهم آنها؛ خدا به معنای اراده کننده ایی خلاف علم است). اما در ادامه راه مغرورانه خود،  به سمت شکست های سخت تری می روند، چرا که؛

هر چه پیش رفتند، بیشتر فهمیدند که هیچ چیز قابل توجهی نمی دانستند و روز به روز شگفت زده تر شدند و این نوعی خبر از عظمت خلقت پیش رو داشت که نشان داد ماجرا به آن سادگی نبوده، چرا که مدت زیادی دانشمندان گمان می کردند به قله های علم نزدیک می شوند؛ این که یک ذره بود، ترکید و ذرات پخش شدند و کم کم چسبیدند و کم کم شد حیات و کم کم شد انسان و کم کم شد انسانی که شایسته باشد همه این حقایق را جستجو و درباره آنها پرسش و تفکر کند.

دانشمندان در حقایق کیهانی و انفسی متحیر شدند و می بینیم که برخی حتی رو به نظراتی آوردند که تناقض آمیز می نماید (مثلا نظریه ذره موج بودن در آن واحد) این تحیر پایان ماجرا هم نبوده بلکه اکنون خود دانشمندان هم متوجه شدند که تازه اول ماجراست. بنابراین آنها حتی از جهت علمی هم هنوز راهی برای انکار خداوند ندارند چرا که مجهولات آنها در مسائل بنیادی بسیار زیاد است و نمی توانند نظر نهایی علم را مطرح کنند. یعنی از نگاه تک بعدی علم تجربی نیز چه بسا ریشه های علمی همه پدیده ها به حقایقی برسد که راه را برای خدابینی علمی باز کند، پس "خدا وجود ندارد" از زبان یک دانشمند عملی غیر حرفه ایی و خلاف روح علمی است. شما می بینید که روز به روز رشته های تخصصی در مواردی که روزی ناچیز به حساب می آمد، ایجاد می شود، خب روشن است که آنها مجهولات بسیاری در آن زمینه ها می بینند که نیازمند کار تخصصی دراز مدت و متمرکز است. کافی است جستجویی درباره مسائل اساسی جهان و حیات بکنیم؛ مسائلی از قبیل انرژی، نور، ذرات بنیادی، هسته اتم، الکترون و حرکت آن، منشا آغاز حیات، DNA، ماده تاریک، انرژی تاریک و آگاهی، رویای صادق از آینده، اخلاق انسانی از قبیل عاطفه، گذشت، صلح دوستی، عدل دوستی و درک برابر همه انسانها در این امور، و اموری بسیار مربوط به روح و روان آدمی که همه از امور حل نشده ما هستند و پیشرفت تکنولوژی به معنای قله علم بشر نیست، لذا این تحقیقات همچنان ادامه دارد. می بینید که در اساسی ترین علوم هنوز جهل گسترده و پیش بینی ناپذیری وجود دارد واین اعتراف خود دانشمندان است. البته می شود حتی سوالات بسیار جدی درباره روند تکامل طبیعی مطرح کرد فارغ از آغاز حیات؛ مثلا کسی که چند روزی درباره حواس و سیستم ادراکی آنها تحقیق کند، به راحتی می بیند که دیدن و شنیدن و لمس کردن و بوییدن و چشیدن و از همه بالاتر مغز دریافت کننده ایی که دائما و کاملا مرتبط به اینها است و تحیرآمیزی خود مغز، همه و همه سوالی جدی و البته بی جواب مقابل نظریه تکامل مادی در طبیعت عادی است، این سوال جدی است و در حال مطرح شدن در جهان هم هست اگر چه رسانه های موافق تکامل در طرق مختلف سعی تمام در القاء هر چه بیشتر این نظریه دارند.

نظریه تکامل نه تنها سالهای سال است هنوز در حال بررسی است و اثبات نشده و درحد نظریه باقی مانده است که از تئوری یک متفکر محقق بنام "چارلز داروین" اخذ شده اما هنوز اسناد کافی و اطمینان بخش برای اثبات آن جمع و ارائه نشده است. (البته اسناد کاملا نشان می دهند که "لامارک" در این نظریه بر داورین هم مقدم بوده و اساس نظریه از اوست اگر چه نامی از او نیست)

خب اگر ترس از این رسانه ها و تبلیغات موافقان داروینیسم مطرح نباشد و فردی بدون تقلید و مستقلا اندیشه کند! این پرسش ها برایش در تمام کتب موافق داروینی بدون جواب می ماند که؛ 

 

چه علتی و کدام اصل از اصول چهارگانه تکامل سبب می شود که انتخاب طبیعی بفهمد برای دیدنی های هستی باید به فکر تدارک یک ساختمان دیدن باشد؟

.....................

 

و برای شنیدنیها نیز به فکر تدارک یک شبکه مجهز شنیدن باشد؟

.....................

 

و برای چشیدنی ها در انواع طعمها باید به فکر یک سیستم دقیق و پرزهای عجیب و پیچیده چشیدن باشد؟

.....................

 

و برای حالت عجیبی از همین ماده که بطور بو درک می شود تهیه مقدمات یک ساختمان بی نظیر بویایی را بکند؟

.....................

 

این ها تنها بخشی کلی از پیچیدگی های اعجازگونه حیات و زیبایی های حیات است. برای درک بهتر عظمتی که در همین قوای مذکور وجود دارد دقایقی فکر کردن به این مسئله را پیشنهاد می کنم؛ که دانش امروز با همه قوتش تا کنون عاجز از ساخت یک کپی از آن قوا بوده است، و همین کافیست که درک کنیم چه مقدار این سیستم ها دقیق و عظیم هستند. مثلا همین بویایی که چندان به آن توجه نمی کنیم و آنرا چندان مهم نمی بینیم، برای درک کامل طعم دلچسب خوردنی ها، برای تشخیص خوب و بد و فاسد و سالم و مواد کشنده سمی گازی، و بوی بی نظیر و دلچسب گلهای خوش رنگ محتاج آن هستیم، و گوش و چشم و زبان هرگز کمکی به درک این ادراک خاص نخواهد کرد.

هنوز مورد لمس هم مانده که کدام اصل از اصول چهارگانه داروینی سبب انتخاب و تدارک مقدمات حس اعجازگونه لامسه شده تا درکی از لمس کردنی ها را فراهم کند؟ زیرا اگر لامسه کار نکند در کمترین حالت و خوش بینانه ترین شکل، ما نه داغی را لمس می کنیم و سختی و تیزی و درد آنرا و راه رفتن درستی داریم و نه نشستن و تکیه دادن درستی، نه لذتی از شنا و آب مطلوبش می بریم و نه فرق لطافت گل و سختی خار را درک می کنیم.

 

 

اما یک نکته باقیست؛ هیچ کدام از این ساختمان هایی مانند چشم که بشر تا امروز با همه توان علمی و فناوری اش از کپی آن عاجز بوده، بدون یک ساختمان فوق پیشرفته مرکزی بنام مغز نه کار می کند و نه ارزشی دارد، مثل این می ماند که انتخاب طبیعی یک "پورشه 911" بسازد (البته پورشه پیچیدگی اش نسبت به چشم صفر است) اما راننده ایی نباشد آنرا روشن کند و از آن بهره ببرد.

 

 

 چشم بدون مغز به همان بی ارزشی پورشه بدون راننده است.

 

 

خب حالا ما آزاداندیشان را دعوت به تحقیق و پرسش مستقلانه در این زمینه می کنیم و ازآنها می خواهیم که به تقلید از سخن فلان زیست شناس و یا با چند اصطلاح شبه پاسخ تسلیم نشوید که خلاف آزاداندیشی و روح تحقیق است. بلکه همان طور که در برابر استدلالهای متعدد عقلی، علمی، اخلاقی و فطری خداشناسان تسلیم نمی شدید و می گفتید هنوز یقین کامل نشده و اثبات کامل نشده و شاید چنین شاید چنان، اینجا هم همان طور باشید و اصطلاحات خودساخته دانشمندان را بدل از استدلال قبول نکنید و حقیقتا استدلال و توضیح کافی برای اثبات بخواهید. نتیجه شما نیاز به پیش گویی ندارد؛ یقینا پاسخی جز چند اصطلاح خود ساخته و مشتی احتمال غیر قابل تکیه نخواهید یافت تا چه رسد به اثبات علمی عقلی. دلیل هم روشن است و هرکس قبلا در این زمینه مطالعه داشته می داند که احدی از ملحدان دانشمند در این باره پاسخی در کتبش نیاورده و به دراز شدن گردن زرافه بسنده کرده و البته برخی هم با تکلف توضیحات بدون استدلالی درباره تکامل چشم بیان کرده اند و آنرا به یک اصطلاح ختم کردند؛ "انتخاب طبیعی"

البته همین توضیحات پر از نقص  بوده و هرگز پرده از مجهولات بر نمی دارد و صرفا احتمالی شخصی را مطرح می کند آن هم احتمال با ضریب ناچیز، به قول آنتی فلو "اگر همه استدلال های شما همین (گردن زرافه و ... ) است پس یقینا خداوند ثابت شده"

آنها همه این ضعف ها را در ایستگاه آخر به یک اصطلاح خود ساخته رساندند؛ "انتخاب طبیعی" اما این یعنی نمی دانیم، این یعنی همان مختوم کردن بی دلیل پرونده تحقیقات، این در واقع همان پاسخ آخر است که می تواند بجای "انتخاب طبیعی"،  "انتخاب فراطبیعی" یا "اراده الهی" نام بگیرد. لذا اگر قرار است پرونده مختومه شود در بین این دو احتمال طبیعت مرده تر از آن است که دفاعی از خود کند و پاسخ مبنایی خداوند و طراح هوشمند است. از طرف دیگر اساسا "انتخاب طبیعی" در دقیق ترین لایه هایش با کمال تاسف یک روکش تبلیغاتی برای مفهوم "اتفاق" است که برای دوری از جلوه نامعقولش نام "انتخاب طبیعی" را به خود گرفته. اما همه می دانیم که انتخاب مفهومی خاص اراده است مثلا هرگز کسی نمی گوید سوزانندگی انتخاب آتش است یا اینکه گردش زمین به دور خورشید انتخاب زمین یا خورشید است چرا که اینها همه بی اراده و ماده عادی اند و قوانین فیزیک جبر آنهاست و انتخابی در کار نیست. در امور احتمالی مانند اینکه باران امروز بارد یا فردا (که البته آن هم در بعد مادی، صرفا جبر فیزیک است نه احتمال) در همان نگاه عام "اتفاق" معنا دارد نه "انتخاب". بنابراین روشن است که این لفظ انتخاب مغالطه ایی خواسته یا ناخواسته است که البته بعید است جعل کننده این اصطلاح توجه به این مسئله نکرده باشد و به نظر او این لفظ را پوششی برای بالا بردن پذیرش سخن تکامل می شمرده. انتخاب مفهوم خاص اراده است و برای طبیعت مادی بدون علم و اراده، این لفظ استعمال غلطی است که زمینه سوء تفاهم و پراکندگی بررسی ها می شود.

لذا این انتخاب، اگر کسی بگوید اتفاق نیست بلکه علم است، باید برای ادعایش دلیل آورد که کدام قانون و جبر فیزیکی مادی سبب این بوده، چرا که در امور علمی باران و سیل و زلزله و همه ریز و درشت حوادث جبر فیزیکی دارند و قابل محاسبه اند. و لذا حتی اگر ما بطور تطبیقی محاسبه را ندانیم اما قانون را می دانیم که مثلا زمین لرزه برای چیست و باران بخاطر کدام قوانین فیزیکی است. اما درست درباره حیات به سکوت محض می رسیم و لذا این همان قول اتفاق است. والا باید زیست شناس پر ادعایی چون داوکینز که مکرر به مومنان اهانت و تمسخر می کند، از این رفتارهای خلاف اخلاق دست بردارد و به تخصص خود بپردازد و بجای نوشتن کتاب برای دعوت به الحاد، کتاب در تخصص خود برای حل این معمای کمرشکن بنویسد که کدام قانون یا قوانین فیزیکی می تواند دلیل آغاز حیات بشود؟ جاذبه؟ انرژی هسته ایی؟ کوانتوم؟ قوانین حرکت؟ قوانین حاکم بر عناصر و اتمها؟ و ترکیب همه اینها؟... اما باید دلیل بیاورد که کدام قوانین می تواند مشخصا دخیل در آغاز حیات و طراحی عاجزکننده آن باشد؟

خب وقتی همه قوانین اول تا آخر را زیر و رو می کنیم، می بینیم اینها و ترکیب اینها کمترین ربطی به طراحی خاص حیات ندارد، یعنی نمی توان حتی ترکیب همه آنها را طراح ترکیب فوق العاده حیات دانست. در یک کلام همه قوانین شناخته شده بشری در برابر طرح حیات مانند جوهر و کاغذ اند در برابر کتابی دهها هزار صفحه ایی.

اما اگر می خواهید سخن خود را اثبات کنید باید دلیل بیاورید نه جعل اصطلاح. چرا طبیعت این انتخاب های طراحی شده را کرده و سالها مقدمات سیستم های هماهنگی کرده که هر کدام هم به تنهایی بی نظریند و هم در ارتباط با هم فوق العاده اند؟ طبیعت چرا به این سمت حرکت کرد؟ کدام اصل داروینی مقدمه چینی بسوی دهها شهر طراحی شده و یک پایتخت فرماندهی را انتخاب کرده؟ طبیعت چگونه آینده نگری کرد که برای چشمی که دارد قرن به قرن و قرن به قرن تکامل ذره ذره می یابد باید به فکر تکامل مغز درک کننده هم باشد والا آن همه زحمت طبیعی هدر می رود؟ طبیعت چگونه تشخیص داد که 5 محسوس، پنج حواس جدا می خواهد که هر کدام ساختمای ویژه برای همان درک ویژه نیاز دارد؟ و بالاتر از کجا تشخیص داد که اینها یک فرمانده واحد می خواهند تا بدن را با مدیریت واحد اداره کند و از همه حواس یک بهره ببرد بنام "آگاهی" و تدبیر کند و فهم کند خطا و صحیح آنها را و حدود هر عضو را و بعد همه را در جهتی واحد و برای بهره برداری در زندگی بکار ببرد. چرا طبیعت برای چشم یک فرمانده جدا و برای گوش و دست وپا و لمس و بو فرماندهان خاص خودشان قرار نداد و چرا همه را فرماندهی و امام و راهنمایی واحد انتخاب کرد و از کجا فهمید که کثرت فرمانده سبب اختلال و تشویش است و تکاملش را باید محدود به یک فرماندهی متمرکز بکند؟

خسته کننده است بخواهیم ادامه دهیم اما فقط برای انسان قریب به هزار سوال از این دست می توان پرسید، در پایان به این سوال اشاره می کنم که؛ طبیعت چگونه در درون جفت ها دستگاه نسل آوری را تکامل داد در حالی که برای خود فرد هیچ نفع و خاصیتی ندارد و فقط بدرد تولید نسل می خورد، با کدام استدلال ثابت می کنید تکامل یکی برای دیگری با تمام آینده نگری هایش، تکاملی طبیعی و برخاسته از اصول چهارگانه تکامل است؟

البته اشاره به پرسش منشاء حیات نمی کنم زیرا صریحا می گویند نمی دانیم و چاره ایی جز این ندارد، داوکینز در گفتگو با بن استین درباره سوال از توضیح علم (باهمه پیشرفت هایش) برای آغاز حیات گفت؛ "نه من و نه هیچ کس دیگری نمی داند چگونه حیات اولیه شکل گرفته" (رج، مستند Expelled: No Intelligence Allowed اخراج شده)

 

 

آخرین ویرایش در 1395/04/16

به اشتراک گذاشتن مقاله

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد