خواب نشانه ایی برای بیداری فطرت ها!

*وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ في‏ ذلِکَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ*

ترجمه؛ و از نشانه های او خواب شما در شب و روز است و تلاش و کوششتان برای بهره گیری از فضل پروردگار ( و تأمین معاش ) در این امور نشانه هایی است برای آنان که گوش شنوا دارند! (1)

نه تنها انسان، و نه تنها حیوانات بلکه همه جانداران در هستی و حیات خود آهنگ زیبا و چشم گیر و حیرت آوری دارند که هستی را به سمفونی با شکوه تکاپو و آرامش بدل کرده است؛ این آهنگ باشکوه «خواب» نام دارد.

اگر چه هر جانداری خواب خاص خود را در مقدار و چگونگی دارد اما این سمفونی با نت های مختلفش جلوه بی نظیری به حیات جهان زیبای ما داده است.
هر زیباشناسی برای فکر کردن در مورد این پدیده شگفت آور، به جایی ساکت و آرام نیازمند است تا از حملات بی امان مزاحمان اندیشه، که یکی از نقص های عصر تکنولوژی است، رها شده و ساعت هایی به هستی و حقایق بنیادین آن فکر کند.
از آنجا که هر موجود زنده در تکاپوی زیستی خود به آرامش و تجدید قوا نیاز دارد، بنابراین حیات فرایندی عظیم و تامل برانگیز به نام «خواب» در خود دارد و الا هر موجود بطور طبیعی آنقدر کار می کند تا از کار بیافتد و فهم و تحلیلی برای مدیریت فعالیت های خود ندارد.
خوابِ پدیده های حیات، امری خودکار و طراحی شده در وجود آنها است و نتیجه شعور موجودات نیست، یعنی آنها تصمیم نمی گیرند که بخوابند بلکه خواب آنها را وادار به استراحت و تجدید نیرو می کند تا مانع مرگ فرسایشی جاندار گردد. بنابراین ما حق داریم که بپرسیم چرا موجودات طبیعی طبق طبیعت خود عمل نکرده اند؟ زیرا طبیعت چنین است که تا توقف کامل به کار خود ادامه می دهد، مثلا اگر آتشی بسوازنید تا خاموشی کامل فعالیت می کند و اگر هر پدیده فیزیکی و شیمیایی به راه بیاندازید به کار خود تا توقف کامل ادامه می دهد و برای طبیعت چیزی به نام تجدید قوا و استراحت برای فعالیت های آینده معنا ندارد زیرا آینده نگری برای طبیعت بی معناست و آنچه می توان در طبیعت دید تنها و تنها قوانین فیزیکی و شیمیایی است. این را نباید با چیزی مثل یک آونگ اشتباه بگیرید که با انرژی جنبشی و پتانسیل کار نوسانی می کند، زیرا آنچه موضوع بحث ما است «سیستم» های موجود در طبیعت هستند، نه چیزی مثل چرخش دائمی الکترون و یا چیزی مثل تبدیل ماده و انرژی به یکدیگر که قوانین طبیعت اند نه سیستم های طبیعی، مثلا نباید یک خودرو را با قانون جاذبه یک طور نگاه کرد چرا که خودرو سیستم است و جاذبه قانون.
بنابراین در یک سیستم طبیعت حکم می کرد که کار سیستم باید تا آخرین حد ممکن ادامه یابد تا سیستم کاملا متوقف شود و از کار بیافتد.

حال در حیات جانداران مکانیزمی بنام «خواب» طراحی شده است که به جاندار فرصت تجدید قوا برای آینده را می دهد، این سیستم حفاظتی خاص چطور محقق شده؟ این سوال در مورد سیستم دفاعی بدن، سیستم های ترمیمی بدن و سیستم های تجزیه و تبدیل بدن و تقریبا همه سیستم های مرتبط و هماهنگ و دقیقی که چیزی مثل یک انسان می سازند مطرح است، اما ما اینجا فقط یکی از صدها و هزارها در جانداران را مورد تامل قرار داده ایم.
طرفداران فرگشت و تکامل طبیعی این را مانند هزاران پرسش دیگر به اتفاق و بقای بعد از اتفاق نسبت می دهند، اما کثرت این مدارک هدفدار و منظم و حساب شده، راهی در برابر اندیشه منصف نمی گذارد مگر اینکه دست کم معقولیت طراحی و تدبیر در این امور را ترجیح می دهد و همانطور که سیستم خاموش شدن موقت یک اختراع را محصول هوش و آینده نگری مخترع می بیند، مکانیزم بازیابی قوا را در پدیده های حیات در طرح ها و تناسب های مختلف محصول تدبیر و طراحی می بیند و دست کم این گزینه معقول را ترجیح می دهد.
نوسان پویایی و بازیابی آهنگ زیبای زندگی است که وقتی با چرخش روز و شب و فصول هم آهنگ شده باشد شوق روح هنردوستِ ما را دوچندان می کند که به فطرت و نجوای درون خود رجوعی دوباره کنیم و بدانیم که در این هستی بی کرانه، بی کس و رها شده نیستیم و همه کسِ ما خالقی بخشنده و مهربان است.

 


 

 

ایوان پیتروویچ پاولوف، برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال ۱۹۰۴ (2)، دو اصل مبنایی در مورد خواب در کتاب "نظریات پاولوف در مورد خواب و رویا" را چنین بیان کرد؛

1. اصولا خواب با بروز حالت وقفه و انتشار آن در سراسر مغز ظاهر می گردد.
2. خواب عاملی است تقویت کننده و نیرو بخش برای سلولهای مغز. (3)

 

 

 

اگر کاهش فعالیت بدن و مغز به نوعی نا مناسب بود به مرگ مغزی یا عامل بیماری زا منجر می شد و نقش مخربی از خود بروز می داد مثل اینکه بجای تقویت و نیرو بخشی و کمک به حافظه و مغز، سبب اثری شبیه بیهوشی و تاثیر نامناسب بر سلولهای مغزی شود که اختلالاتی در عملکرد مغز و حافظه پدید آورد. این جانداران با هزاران پیچیدگی و عظمت به دلیل همین نقص به نابودی و انقراض کامل مبتلا می شدند یا حیاتی رنج آور و تحیر آور داشتند، اینها همه اموری ممکن بود و دقایقی تامل مسائل زیادی را برای ما روشن می کند. نباید ساده انگاری کرد و بقا اصلح را پاسخ این مطلب شمرد زیرا هزاران نظم و هدفمندی این چنینی در جاندارانی مثل انسان یافت می شود که زنجیره ایی نجومی از صلاحیت های پی در پی را می طلبد که تناسبی با تبیین اتفاقی و باقی ماندن اصلح ها ندارد، بعلاوه سخن از اصلح نیست، سخن از سیستم و نظامی شگفت آور و دقیق است که در وضعیت مناسب و بطور مطلوب، دنیای بدن جانداری مثل انسان را تدبیری هماهنگ می کند، بدون آنکه در آن منتظر تصمیم و تلاش خود فرد باشد و اگر منتظر اختیار انسان بود کودکان گرم بازی و عاشق تفریح و محققان سخت کوش و کارکنان مصمم و جنگجویان میدان نبرد و سیاست مداران درگیر امور و بسیاری دیگر با حرص بر بیداری بیشتر بدن خود را چنان فرسوده می کردند که یا می مردند یا عمری کوتاه و بیمارگونه می داشتند و فقط خدا می داند دراین عصر سرعت و تلاش و ارتباط چه بر سر بشریت می آمد و رقابت ها چطور جان بشریت و کارکنان را می ربود.
این چنین مکانیزم و سیستمی را اصلح خواندن ساده انگاری است زیرا اصلح صفتی نسبی است که مثلا بین یک پدیده با 530 نقص و یک پدیده با 1120 نقص، اولی اصلح است اما تنها یک پدیده بی نقص نیاز است تا جاندار امکان ادامه حیات داشته باشد نه یک اصلحیت نسبی. بین نمره 4.25 و 1.5، اولی اصلح است اما هر دو در آزمون علمی مردود خواهند بود. بنابراین پذیرش ساده انگارانه فرگشت بدون دفاع معقول نوع خطرناکی از علم زدگی است که می تواند قرون وسطای نوینی برای بشریت رقم بزند.
در پدیده های بدن آدمی، ما به زنجیره های گسترده و هزار بعدی از کمالات متصل نیاز داریم تا به این همه سیستم کامل مانند چشم و گوش و حس و عصب و مغز و خواب و... برسیم. هرگز چند نقاشی و توصیفات احتمالی و مشابهت ژنتیکی پاسخ این همه معما نخواهد بود و همه اینها با «تکامل هوشمند» نیز کاملا سازگار خواهند بود. اصل حیات بر روی زمین هم جای ویژه خود را دارد که اساسا ربطی به قوانین تکامل هم ندارد و تکامل و وراثت و ... همه بعد از آغاز حیات اولیه مطرح می شوند و پرسش از پیدایش حیات هیچ پاسخی در تکامل طبیعی ندارد.
روز به روز این مسئله روشن تر می شود که علم و دین همراه و مکمل یکدیگرند و عده ایی نمی خواهند دست از لجاجت بی فرجام خود بردارند؛ گویی نادانی های قرون وسطی را با نادانی های قرون وسطای دوباره ایی تلافی می کنند.

در مقاله بعدی (لینک زیر) به خواب در علم امروز اشاره شده است که پیشنهاد می شود مطالعه فرمایید.

«خواب نشانه ایی برای بیداری فطرت ها! - بخش دوم»

 

پی نوشت؛

  1. الروم؛ 23 – ترجمه موسوی همدانی
  2. خبرگذاری کتاب ایران - پاولوف
  3. نظریات پاولوف: در مورد خواب و رویا/ ترجمه و تالیف غلامرضا اربابی–به نقل از مبانی خداشناسی، محمدی ری شهری، ص125
آخرین ویرایش در 1395/07/19

به اشتراک گذاشتن مقاله