چرا نمی توان خدا را درک کرد؟

محدوده توان مغز و هر مخلوقی در برابر نامحدود کمال خدا و عظمت الهی عامل عجز از درک خداست. اما مگر خدا بزرگ است یعنی طول و عرضش زیاد است؟  اما چرا ما نمی توانیم ابعاد و خصوصیات خداوند را در ذهن درک کنیم؟ مگر مغز ما ناقص است؟ با این حساب وقتی درک نمی شود، می توان منکر وجودش شد؟

  

سنخ خداوند از محسوسات نیست تا با چشم و گوش و مانند آن فهم و حس شود. از طرفی خصوصیاتی ویژه دارد که تخیل  تصور او را نیز محال می کند و عقل در بالاترین مرحله و تلاش خود راهی به آن ندارد. تقریبا مثل جا دادن اقیانوس در فنجان.

  

اما مگر خدا بزرگ است یعنی طول و عرضش زیاد است؟

خیر، خدا دراینجا هم از تیررس درک بشری خارج می شود و پرده ایی دیگر بر ما حاکم است که عاجز از درک وجود مطلق و هستی محض هستیم. مثلا فرض کنید یک مرکز تخصصی بخواهد به مورچه تصوری از فیزیک کوانتومی بدهد تا مورچه دانش کوانتومی را درک کند. هیچ امیدی نیست. لذا تصور دو بعدی تا 4 بعدی از خدا همه غلط است. نسبت دادن ابعاد به خدا در ذهن، مانند این است که بخواهیم با گوش چیزی ببینیم یا با چشم چیزی بشنویم.

 

اما چرا ما نمی توانیم ابعاد و خصوصیات خداوند را در ذهن درک کنیم؟ مگر مغز ما ناقص است؟

خیر مغز ما محدود است نه ناقص. یعنی گاهی شما یک ماشین کامل تولید می کنید برای نقل راحت همراه امنیت و آرامش و زیبایی، خب این ماشین کامل است اما دلیل نمی شود که برای شما آشپزی هم بکند، زیرا محدودیت خود را دارد. پس به مغز خود اهانت نکنید، آن برای تصویر خالق خود خلق نشده و اساسا عظمت خداوند در کمالی است که هیچ مخلوقی به درک آن قادر نیست لذا ما دو ذکر بسیار آشنا را اینجا بهتر می فهمیم؛ "سبحان الله" و "الله اکبر" یعنی منزه است خدا از هر چه ما بپنداریم و بالاتر و بزرگتر(نه بزرگ مقداری) از آن است که به هر وصفی محدود شود. لذا فوق توصیف و فراتر از تصور و خیال و اوهام است.

امام باقرالعلوم (شکافنده دانشها) عليه‌السلام، مي‌فرمايند: "کُلَّمَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِي أَدَقِّ الْمَعَانِي فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَيْکُمْ(1)  هر معنايي را که ذهن شما در دقیق ترین معانی تصور کند، همانا آن تصور مخلوق و مصنوعي چون شما و ردشده به خودتان مي‌باشد. شرح جالب شهید مطهری بر این روایت را می توانید در پی نوشت ببینید برای رعایت اختصار در متن نیامد(2)

 

با این حساب وقتی درک نمی شود، می توان منکر وجودش شد؟

خیر. زیرا معادلات و ادله ما را به موجودی با ویژگی های خاص می رساند حتی اگر نتوانیم جزئیات و ابعاد عظمت آنرا درک کنیم. یعنی فهم وجود یک مرتبه است و تصور دقیق وجود یک چیز دیگر، مثلا وقتی از دور آتش می بینید می فهمید که چیزی می سوزد؟ اما چه می سوزد؛ کاغذ؟ چوب؟ درخت بلوط؟ یا یک خانه؟ خب شما اگر نتوانید بفهمید چه می سوزد ربطی به این ندارد که منکر آتش شوید زیرا با برهان (که در اینجا برهان محسوسات است) به وجود آتش پی برده اید. یا علم امروز پی به انرژی تاریک برده و می دانید که منظور دقیق آنها از انرژی تاریک، انرژی ناشناخته است. یعنی چیزی از آن نمی دانند و فعلا فقط می دانند که هست.

 

مثالی در مقالات شبهات ایمان سایت خداجو زده بودیم که همان را اینجا هم تکرار می کنیم تا مطلب بهتر روشن شود؛

مثال قریب به ذهن؛ تصور کنید بخواهید شدت حرارات بیگ بنگ را در ذهن مجسم کنید. ذهن شما ریپ می زند و تا یک حدی شدت را می فهمد آنهم  همان قدر که حس لامسه شما اجازه دهد و تخیل مقداری بر آن اضافه کند اما واقعا امکان تصور آن درجه برای ذهن وجود ندارد. لذا پناه بر خدا در برخی آیات عذاب می فرماید و چه میدانی که آن عذاب چیست؟ یعنی مغز دنیایی تو ظرفیت درک آنرا ندارد. درست مثل جا دادن دریا در تشت خانه، بالاخره مغز ما هم محدودیتهایی دارد و نباید بیش از ظرفیت آن از آن توقع داشت. در مثال آتش معادلات به ما می گوید درجه حرارت بیگ بنگ باید حدود دمای پلانک باشد البته هنوز معادلات و فرمولهای تعیین دمای مهبانگ بدست نیامده چراکه گفته می شود در آغاز همه فرمولها و معادلات حتی نسبیت معروف انشیتن به بن بست می رسد و جواب نمی دهد اما چون این سخن نقل است و تخصصی در این باره ندارم علاقه مندان را به تحقیق دعوت میکنم منتهی برای کار ما همان دمای پلانک هم کافی است. بنابراین محدوده دمای مهبانگ(بیگ بنگ) 1.42 ضربدر 10 به توان 32 است یعنی 142 نونیلیون است. به عبارت ساده 142 با 30 صفر جلوی آن، وقتی می دانیم یک میلیارد 9 صفر جلوی یک دارد، خب باید برای تصور 30 صفر جلوی 142 از کاغذ کمک بگیرید. مغز نمی تواند به این دما نزدیک شود یعنی تصوری از آن ندارد اما فرمول ها آنرا اثبات کرده و احتمالا دمای مهبانگ درآن حد بوده اگر بیشتر نباشد، زیرا برخی برای بیان دمای مهبانگ از واژه بی نهایت استفاده می کنند.

پله پله با هم تصور کنیم؛

دمای جوش آب؛ 373 درجه کلوین است (زیرا نقطه صفر کلوین از 273- آغاز می شود اما هر درجه کلوین برابر یک درجه سانتی گراد است) و دمای سوختن چوب تقریبا 540 کلوین است. اینها را تقریبا ما درک می کنیم و گاهی چشیده ایم. دمای سطح خورشید حدود 5700 درجه کلوین است یعنی 2^10 * 5.7 و دمای مرکز خورشید دهها هزار برابر آن یعنی حدود 15.7 میلیون درجه کلوین است. اما دمای حدودی مهبانگ تقریبا 10 به توان 25 برابر دمای مرکز خورشید است یعنی حدود ده میلیون میلیارد میلیارد برابر دمای مرکز خورشید یعنی 10 با 25 صفر جلوی آن. امید نداشته باشید که بتوانید حرارت حتی مرکز خورشید را تصور کنید چه رسد به حرارت مهبانگ را. خب امیدوارم که روشن شده باشد چرا ما قادر به درک خالق مهبانگ و عظایم بسیار برتر از آن نیستیم.

لذا در روایات از تفکر در ذات خدا نهی شده زیرا عجز آن بی تابی می آورد و ممکن است این عجز سنگین سبب فرار مغز و هنگ کردن آن و انکار شود.

 

پی نوشت؛

  1. بحارالانوار، ج 66، ص 293 
  2. شرح جالب شهید مطهری بر این حدیث؛ یعنی هر چه را که با وهم و اندیشه خودتان فکر می‌کنید و خیال می‌کنید او خداست و خدا را تصور کرده‌اید بدانید اشتباه کرده‌اید ، او مخلوقی است از مخلوقات شما ، مصنوعی است از مصنوعات شما ، به خودتان‌ برمی‌گردد ، یعنی آن خدا نیست چیز دیگری است . بعد می‌فرماید هر چه که‌ بشر بخواهد فکر کند ، به خودش قیاس گرفته است . می‌گوید شما چه می‌دانید ، شما یک چیزهایی را که به نظر خودتان کمالات می‌آید می‌گویید کمال ، شاید مورچه هم که دو تا شاخک دارد که خیلی به دردش می‌خورد و خیلی برایش لازم‌ و مفید است خیال می‌کند که خدا دو تا شاخک دارد . چون برای او دو تا شاخک خیلی مفید و لازم و ضروری است قیاس به نفس می‌کند و خیال می‌کند خدا هم دو تا شاخک دارد . به این [وسیله] می‌خواهند بفهمانند که فهم‌ بشر از اینکه خدا را به کنهش ادراک کند ناقص است . (نبوت،شهید مطهری، جلد:1، ص 262) (این شرح را استاد از ادامه همین روایت در متن روایت استفاده کرده است؛ بحارالانوار، ج66 - ص293)
آخرین ویرایش در 1395/04/31

به اشتراک گذاشتن مقاله

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد