قرون وسطی، دشمنی با دین در لباس دین

در طول تاریخ بشریت که خوب می نگریم می بینیم که خداجویی و دین مداری همواره یکی از پرطرفدارترین و پرمخاطب ترین تفکرات حیات بشری بوده و همواره طرف مقابل آن نیز وجود داشته و با تفکر آسمانی در تضاد و مقابله بوده است.
ورای حقانیت، به دلایل و عوامل مختلف گاه گاهی این تفکر، نفوذ و غلبه بیشتری می یابد و گاه گاهی آن تفکر دیگر. یکی از این چرخش ها و غلبه های تاریخی که بسیار بزرگ و جدی بوده و سبب دین گریزی و خداستیزی گسترده ای در جهان غرب شده است و در عصر حاضر اثرات آن حتی در کشور ما نیز مشهود است واقعه عظیم رنسانس می باشد.

 

شاید در ابتدا سوال شود: اتفاقی که در تاریخ اروپا واقع شده است چه ارتباطی با ایران دارد اما وقتی دقیق تر نگاه می کنیم می بینیم که این واقعه به قدری گسترده و جدی بوده است که حتی موج آن کشورهای اسلامی را نیز در بر گرفته است مخصوصا زمانی که با سلطه علم و تکنولوژی غرب بر جهان مواجه شدیم چراکه این سلطه، ناخودآگاه باعث تزریق تفکرات صاحب سلطه نیز شده است.
به هر ترتیب یکی از عوامل دین گریزی و دوری از خدا در زمان معاصر، ماجرای رنسانس غرب و تبعات بعدی آن بوده است که در این مقاله قصد بررسی عامل کلیسا در دین گریزی افراد را داریم.
بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توام شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی، دانشگاه ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید این دوران که در حدود یک هزارسال ادامه یافت به «قرون وسطا» موسوم شده و ویژگی کلی آن، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه هاست.
در قرون وسطا نه تنها فلسفه در مغرب زمین پیشرفتی نداشت بلکه سیر نزولی خود را طی کرد و بر خلاف جهان اسلام که پیوسته علوم و معارف شکوفاتر و بارورتر می شد، در اروپا تنها مباحثی که می توانست توجیه کننده عقاید پر از تحریف مسیحیت باشد که به نام فلسفه اسکولاستیک شهرت داشت در مدارس وابسته به کلیسا تدریس می شد.
کلیسا در این مدت دچار انحرافات بسیار جدی و خطرناکی شده بود که اگر بخواهیم به طور خلاصه بیان کنیم باید در صدر آنها نبرد با عقلانیت و علم، مفاسد مالی، اخلاقی و سیاسی و همچنین تعصب، خشونت و شکنجه را ذکر کنیم که همه این عوامل را می توان به طور خلاصه تر در تحریف شدن دین مسیحیت بیان داشت که عامل اصلی و ریشه ای این انحرافات بزرگ بوده است. در اینجا ما به بیان نمونه های کوچکی از مصادیق و مسایل واقع شده در قرون وسطا می پردازیم تا ادعاهای مطرح شده باذکر نمونه هایی اثبات و تایید شود.
1- در دوران قرون وسطا هر اسقفی به نحو دلخواه عمل می کرد. با آنکه تنها طبقه به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، کشیشها بودند با این وجود بسیاری از کشیشها نیز قادر به خواندن و نوشتن نبودند.(1)
2- بسیاری از راهبان نظافت را ضد ایمان می دانستند. «سیلویای باکره» از شستن بدن خود بجز انگشتان پرهیز می کرد. در یکی از دیرها که 130 راهبه داشت هیچ کس استحمام نمی کرد و حتی پاهای خود را نمی شست.(2)
3- اربابان کلیسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقیده علمی و جدید را به اتهام اینکه مخالف کلیسا و مسیحیت است، محکوم می کردند. دادگاه های تفتیش عقاید یا انگیزیسیون لطمات و صدمات جبران ناپذیری را بر علم وارد ساختند. بسیاری از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمی خود را پس بگیرند. به طور تخمینی در بین سال های 1481 تا 1801 م دادگاه کلیسایی حداقل 340000 نفر را مجازات کرد و 32000 نفر را زنده زنده سوزانید.(3)
4- در مدت 53 سال بین 1566 تا 1619 م در شهر روم پایتخت دینی اروپا، گروهی چون «کارنسکو» و «جوردانوبرونو» سوزانده شدند. «وانینی» در تولوز زنده زنده در آتش سوخت. در برن سوییس «کالون» و «النتینوجنتایل» را به طور وحشتناکی به قتل رساندند و «کامپانلا» با بی رحمی تمام شکنجه شد و 27 سال از عمر خود را در زندان ناپل به سر برد. «سارپی» کشته شد و «گالیله» نیز مجبور شد در حضور راهبانی کوته فکر و متعصب با خواری و مذلت حرف خود را پس بگیرد. قربانیان خشونت کلیسا منحصر به این عده نیستند. محکمه تفتیش عقاید اسپانیا به تنهایی بیش از صدهزارنفر را متهم به الحاد کرد و به شکنجه و بدترین مجازات ها محکوم کرد.(4)
5- کلیسا علاوه بر خشونت و جهل، دچار فساد مالی و اخلاقی وسیعی نیز شد و بدون انضباط اخلاقی بر مردم حکم می راند. هر اسقفی به نحو دلخواه عمل می کرد. برخی کشیشان با زنان متعدد، رابطه داشتند و به تدریج قبح مفاسد اخلاقی در کلیسا از بین رفت و...(5)
6- دین کولت که از افراد نزدیک به کلیسا بود تصویر هراس انگیزی از مفاسد این طبقه ترسیم کرد و در ادعانامه خود، پرده از چهره مفاسد اهل کلیسا برداشت. او می گفت که هر یک از کشیش ها چطور چندین موقعیت مالی و ثروت و زمینی را در اختیار خود درآورده و امور مذهبی را وسیله معامله قرار داده و تا چه حد به دنیاطلبی و مال اندوزی و رباخواری مشغول شده اند.(6)
باید توجه داشت که اینها تنها نمونه های اندکی از وقایع اتفاق افتاده در قرون وسطی می باشند که به دلیل طولانی شدن کلام از ذکر موارد بیشتر خودداری می کنیم.


در نهایت از قرن چهاردهم میلادی زمینه یک تحول همگانی فراهم شد. از طرفی زمزمه ناسازگاری فلسفه با عقاید مسیحیت و به عبارت دیگر ناسازگاری عقل و دین آغاز گردید و از سوی دیگر اختلافاتی بین فرمانروایان و ارباب کلیسا بروز کرد و در میان رجال مذهبی مسیحیت نیز اختلافاتی در گرفت که به پیدایش «پروتستانتیسم» انجامید و از سوی دیگر گرایش اومانیستی، پرداختن به مسایل زندگی انسانی و صرف نظر کردن از مسایل ماوراءالطبیعی و الهی اوج گرفت و بالاخره در اواسط قرن پانزدهم امپراطوری بیزانس سقوط کرد و یک تحول همه جانبه (سیاسی-فلسفی-ادبی-مذهبی) در سراسر اروپا پدید آمد و دستگاه پاپ از همه طرف مورد حمله قرار گرفت.


رفتار خشن و تعصب آمیز کلیسای کاتولیک و انحرافات و تحریف های واقع شده در مسیحیت و خیانت های مدعیان دروغین دینداری فایده ای جز بدبینی مردم نسبت به کلیسا و به طور کلی نسبت به دین و مذهب نداشت. مردم اروپا به دلیل سختی ها و آسیب هایی که در این دوران هزار ساله از عقاید انحراف یافته دین مسیحیت و جنایات کلیسا که به نام دین اعمال می شد دیدند بدبینی شدیدی نسبت به دین و عقاید دینی پیدا کردند و از آنجایی که دین حق و سالم را در منظر خود نمی دیدند نسبت به اصل دین و خداباوری دلسرد و در حقیقت فراری شده بودند. این واکنشی بود که جامعه غرب در مقابل این همه فشار و سختی از خود نشان دادند اما به نظر میرسد واکنش منطقی و منصفانه تر این باشد که اگر دین دارانی خلاف وحی و طریق آسمانی حرکت کردند نباید نسبت به همه ادیان و اصل دین بدبین شد، چنانچه اگر عده ای علم را وسیله ساخت سلاح اتمی بر سر افراد بی پناه و زنان و کودکان در هیروشیما می کنند، نباید جامعه جهانی، علم را مقصر بدانند بلکه تماما باید از افراد بدسرشت و پلید و جنایت کاری که از جواهر علم سوءاستفاده می کنند بیزاری جویند و با اندیشه، مانع تکرار این نوع انحرافات گردند .باید توجه داشت که دین هم ، لطفی است از سوی مهربان ترین مهربانان که برای یاری و کمک ما انسان ها آمده است و با پشت کردن به خدا و دین نه تنها نجات نمی یابیم بلکه در وادی خطرناک و تاریکی وارد خواهیم شد. شما تصور نمایید که اگر در مواجهه با یک سیستم پیچیده ای خلاف دفترچه راهنمای آن عمل شود چه بر سر این دستگاه و سیستم خواهد آمد. دین که در حقیقت و به تعبیری دفترچه راهنمای وجودی انسان است که از سوی طراح و خالق حقیقی انسان آمده قصدی جز دستگیری و کمک ندارد. پشت کردن به این راهنما به بهانه عمل بد دروغگویان یا راهنماهای دروغین توجیه خوب و سالمی به نظر نمی رسد و قطعا منجر به نجات انسان نمی شود.
امروزه متاسفانه برخی دیدگاه ها وجود دارد که واقعه تلخ و ناراحت کننده قرون وسطا را که در اروپا واقع شده است با دین اسلام که در کشور عزیزمان وجود دارد مقایسه می کنند و بدلیل داشتن الفاظ مشترکی مثل خدا، دین، آخرت و ... که در کلیت بین ما و مسیحیت انحراف یافته مشترک است نتیجه می گیرند که دین، خوب نیست و یا اینکه دین به معنای عام آن (که شامل اسلام نیز می شود) را متهم به مخالفت با علم می کنند و... اما واقعیت این است که مقایسه این دو امر مقایسه ای نادرست و غیر واقعی است چرا که دین حقیقی و راستین مبری از تمام آلودگی هایی است که در قرون وسطا به دین چسبانده شد بنابراین اگر منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم باید بگوییم که انحراف دین و مذهبی نباید باعث بی اعتمادی ما به خدا و اصل دین شود چراکه در دین حقیقی و راستین اینگونه ناپاکی ها وجود ندارد.

 

پی نوشت؛

  1. تاریخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهری ص66
  2. تارخ تمدن ویل دورانت، عصر ایمان، کتاب اول ص75و ص76
  3. همزیستی مسالمت آمیز در اسلام و حقوق بین الملل، محمد مهدی کریمی نیا ص124
  4. تاریخچه کشمکش عقل و دین ، توفیق الطویل، علی فتحی لقمان ص57
  5. تاریخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهری ج1 ص 66
  6. سیر آزادی در اروپا ، هارولدژ.لامسکی، رحمت الله مقدم مراغه ای ص41 و ص42
آخرین ویرایش در 1395/05/10

به اشتراک گذاشتن مقاله

آخرین‌ها از حامد نیک نهاد

نویسنده

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیر، منتشر خواهد شد.
شرایط و قوانین.
  • مهمان - ممد

    کاش این استنتاج آخرتان رو نمی نوشتید
    چه فرقی بین فساد قرون وسطای کلیسای کاتولیک با روحانیان حال حاضر ما وجود داره ؟

    دوست دارم 0 لینک کوتاه: